أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
8
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) خلافت بنشستمى ؟ صدّيق ( رضى ) گفت : اى ابو الحسن ، اگر من دانستمى كه تو در اين كار با من منازعت [ 5 الف ] كنى قبول نكردمى . اكنون كه مردمان بيعت كردند اگر تو هم موافقت نمايى ، خطاى ما صواب بوده باشد و اگر حال را اجابت نكنى و تأمّل و تفكّر در اين كار واجب دارى ، بر تو حرجى نيست . على ( رضى ) بيعت ناكرده از مجلس بازگشت . جماعتى گويند كه بعد از وفات فاطمهء زهرا به دو ماه و نيم بيعت كرد و از عايشه روايت كنند كه بعد از شش ماه بيعت كرد . باقى و اللّه أعلم بالصواب . ( 10 ) اين جا سخن بسيار باشد كه روافض و غير ايشان بر سبيل غلوّ و مبالغت گويند و از ايراد آن جز تعرّض و تهمت [ 17 ] فايده نباشد . خداى تعالى نويسنده را و خواننده را از آنچه خلاف رضاى اوست نگاه دارد . آمين . چنين مىگويند [ 18 ] كه چون كار خلافت بر صدّيق ( رضى ) قرار گرفت و امّت يك كلمه شد ، صدّيق بر منبر آمد و خطبهاى نيكو بگفت كه ترجمهء آن چنين باشد : بعد از سپاس و ستايش آفريدگار - جلّ و علا - بدانيد اى مردمان كه عهدهء عمارت شما در گردن من افتاد حال آنكه من از شما بهتر نيستم . اگر زندگانى نيكو كنم مرا به همّت و تربيت يارى كنيد و اگر سهوى در افتد تنبيه واجب داريد و از ميل و مداهنت دور باشيد كه راستى به نزديك من قويتر است تا داد امانت بستانيم . دروغ گفتن خيانت است . يقين دانيد كه ضعيف و قوى در چشم من يكسان است و پوشيده نيست كه هر قوم كه در مقاتلهء مخالفان كاهلى نمايد خوار و مستضعف شود و هر طايفه كه بر فساد دليرى نمايد به حوادث و دواهى مبتلا گردد . تا من در فرمان آفريدگار - جلّ و علا - هستم شما فرمان من بر كار گيريد و اگر بر خلاف فرمان از من چيزى ببينيد از من كناره گيريد . پس ، ابو بكر صدّيق ( رضى ) از منبر فرود آمد و مردمان را پيشنمازى كرد . آنگاه در سراى خويشتن شد . پس ، عمر بن الخطّاب آواز داد : اى مردم مدينه ، بشتابيد و با خليفهء رسول خدا ( ص ) بيعت كنيد . مبادا شب درآيد و كسى بى آن كه او را امامى باشد سر در بالين نهد .
--> [ ( 17 ) ] ل : همت ، س . چ : دشمنى . [ ( 18 ) ] خ . ل : علماى تاريخ گويند .